موی زیاد دیده ( در دیده ) بودن ؛ سخت مزاحم و مخل آسایش بودن :
دیده آیینه را جوهر بود موی زیاد
پاک کن چون صوفیان از علم رسمی سینه را.
صائب ( از آنندراج ) .
در دیده صاحبنظران موی زیادم
زآن روز که چشم تو مرا از نظر انداخت.
صائب ( از آنندراج ) .
و رجوع به ترکیب موی دماغ شود.
دیده آیینه را جوهر بود موی زیاد
پاک کن چون صوفیان از علم رسمی سینه را.
صائب ( از آنندراج ) .
در دیده صاحبنظران موی زیادم
زآن روز که چشم تو مرا از نظر انداخت.
صائب ( از آنندراج ) .
و رجوع به ترکیب موی دماغ شود.