موکلان عقوبت ؛ مأموران شکنجه. کسانی که برای تعذیب و شکنجه دادن مقصران و افراد گماشته شوند : موکلان عقوبت در او آویختند. ( گلستان ) .
موکل کردن ؛ گماشتن. مأمور ساختن. مراقب گذاشتن. سرپرست و کارگزار ساختن :
بر او بر موکل کنی استوار
کلینوش را با سواری هزار.
فردوسی.
عقل همی گویدم موکل کرد
بر تن و بر جانت کردگار مرا.
ناصرخسرو.
بر او بر موکل کنی استوار
کلینوش را با سواری هزار.
فردوسی.
عقل همی گویدم موکل کرد
بر تن و بر جانت کردگار مرا.
ناصرخسرو.