موهون

لغت نامه دهخدا

موهون. [ م َ ] ( ع ص ) مرد سست. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). || سست استخوان و سست بدن. ( از ناظم الاطباء ). || خوارشده. خوار. ذلیل. ( یادداشت مؤلف ).

فرهنگ فارسی

سست، لاغر، ضعیف
مرد سست .

فرهنگ عمید

سست، لاغر، ضعیف.

پیشنهاد کاربران

نه هر قصاب ماهر می کند پوست
نه هر نون نمک خور میشود دوست. .
چون ندارم با خلایق الفتی.
خلق پندارد که ما دیوانه ایم. . !
إِنّهُ لَمَوْهُونُ الفَقَارِ
مجمع الامثال ج1ص82