موظف شدن
مترادف موظف شدن: ملزم شدن، مکلف شدن، وظیفه دار شدن، مسئولیتی به عهده گرفتن، وظیفه بگیر شدن، مواجب دار شدن، کارمند شدن
فرهنگ فارسی
پیشنهاد کاربران
موظف شدن ؛ مکلف شدن. ملزم گشتن. وظیفه دار و مسؤول گردیدن : فلان موظف شد این کار را انجام بدهد. وظیفه ای به عهده گرفتن. ( از یادداشت مؤلف ) .
موظف شدن ؛ از پادشاه یا دولت وظیفه و مستمری گرفتن. ( از یادداشت دهخد ) .