موشه

لغت نامه دهخدا

موشه. [ ش َ / ش ِ ] ( اِ ) بعوض. پشه. ( از نسخه فرهنگ اسدی ). بق. ( یادداشت مؤلف ). و رجوع به پشه شود.

فرهنگ فارسی

بعوض ٠ پشه ٠

دانشنامه عمومی

موشه ( به اسپانیایی: Moeche ) یک دهستان اسپانیا است که در Ferrol واقع شده است. [ ۱]
موشه ۴۸٫۵۰ کیلومترمربع مساحت و ۱٬۴۱۶ نفر جمعیت دارد.
عکس موشهعکس موشهعکس موشه
این نوشته برگرفته از سایت ویکی پدیا می باشد، اگر نادرست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید: گزارش تخلف

پیشنهاد کاربران

منبع. عکس فرهنگ ریشه شناختی زبان فارسی دکتر محمد حسن دوست
زبان های ترکی�در چند مرحله بر�زبان فارسی�تأثیر گذاشته است. نخستین تأثیر زبان ترکی بر پارسی، در زمان حضور سربازان تُرک در ارتش�سامانیان�روی داد. پس از آن، در زمان فرمان روایی�غزنویان، �سلجوقیان�و پس از�حملهٔ مغول، تعداد بیشتری�وام واژهٔ�ترکی به زبان فارسی راه یافت؛ اما بیشترین راه یابی واژه های ترکی به زبان فارسی در زمان فرمانروایی�صفویان، که ترکمانان�قزلباش�در تأسیس آن نقش اساسی داشتند، و�قاجاریان�بر ایران بود.
...
[مشاهده متن کامل]

• منابع ها. تاریخ ادبیات ایران، ذبیح الله صفا، خلاصه ج. اول و دوم، انتشارات ققنوس، ۱۳۷۴
• تاریخ ادبیات ایران، ذبیح الله صفا، خلاصه ج. سوم، انتشارات بدیهه، ۱۳۷۴
• حسن بیگ روملو، �احسن التواریخ� ( ۲ جلد ) ، به تصحیح�عبدالحسین نوایی، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ۱۳۴۹. ( مصحح در پایان جلد اول شرح مفصل و سودمندی از فهرست لغات�ترکی�و�مغولی�رایج در متون فارسی از سده هفتم به بعد را نوشته است )
• فرهنگ فارسی، محمد معین، انتشارات امیر کبیر، تهران، ۱۳۷۵
• غلط ننویسیم، ابوالحسن نجفی، مرکز نشر دانشگاهی، تهران، ۱۳۸۶
• فرهنگ کوچک زبان پهلوی، دیوید نیل مکنزی، ترجمه مهشید فخرایی، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، تهران، ۱۳۷۹

موشهموشهموشه
موشه mosheh
در گویش شهربابکی به نوعی خر بد جنس گفته می شه همچنین کنایه از انسان مکار وموذی است که احمق هم باشه ، میگن خر موشه هم به ضرر خودش راضی هست و هم به ضرر صاحبش ، مثلا میگن خر موشه، دستش رو عمدی میکنه تو سوراخ موش تا بشکنه وصاحبش ضرر کنه ! یا خودش رو عمدی میندازه تو چاه تا سقط بشه وصاحبش ضرر کنه !
...
[مشاهده متن کامل]

خاکستری
خرموشه: خرخاکستری