مور و مار ؛ مار و مور. کنایه است از خزندگان و حشرات. ( از یادداشت مؤلف ) .
- امثال :
پای ملخ پر بود ازدست مور.
خواجوی کرمانی ( از امثال و حکم دهخدا ) .
پی مور بر هستی او گواست .
سعدی ( از امثال و حکم دهخدا ) .
... [مشاهده متن کامل]
در خانه مور شبنمی طوفان است . ( آنندراج ) .
مور را شبنمی طوفان است ، یعنی مکافات هر عمل به قدر عامل اوست :
مور مار شود. ( امثال و حکم دهخدا ) .
مور همان به که نباشد پرش .
سعدی.
صاحب آنندراج در ذیل این مصراع آرد: �چه هرگاه مور پر برآوردعن قریب بمیرد. و این را در جایی گویند که شخصی از زیست و معاش و قدر و رتبت خود قدم فراتر نهد و همان سبب استیصال دولت و اقبال او گردد�.
موری که پر آرد عمرش رسد به آخر. ( یادداشت مؤلف ) .
|| کنایه از حقیر و ضعیف و ناتوان. ( ناظم الاطباء ) . کنایه از حقیر و ضعیف است. ( آنندراج ) ( برهان ) .
- امثال :
پای ملخ پر بود ازدست مور.
خواجوی کرمانی ( از امثال و حکم دهخدا ) .
پی مور بر هستی او گواست .
سعدی ( از امثال و حکم دهخدا ) .
... [مشاهده متن کامل]
در خانه مور شبنمی طوفان است . ( آنندراج ) .
مور را شبنمی طوفان است ، یعنی مکافات هر عمل به قدر عامل اوست :
مور مار شود. ( امثال و حکم دهخدا ) .
مور همان به که نباشد پرش .
سعدی.
صاحب آنندراج در ذیل این مصراع آرد: �چه هرگاه مور پر برآوردعن قریب بمیرد. و این را در جایی گویند که شخصی از زیست و معاش و قدر و رتبت خود قدم فراتر نهد و همان سبب استیصال دولت و اقبال او گردد�.
موری که پر آرد عمرش رسد به آخر. ( یادداشت مؤلف ) .
|| کنایه از حقیر و ضعیف و ناتوان. ( ناظم الاطباء ) . کنایه از حقیر و ضعیف است. ( آنندراج ) ( برهان ) .