موجود گشتن ( یا گردیدن ) ؛ موجود شدن. به وجود آمدن. هست شدن. هستی یافتن. ( از یادداشت مؤلف ) :
همه از رای خود موجود گشتند
ببستند آخشیجان یک به دیگر.
ناصرخسرو.
و رجوع به موجود شدن شود.
همه از رای خود موجود گشتند
ببستند آخشیجان یک به دیگر.
ناصرخسرو.
و رجوع به موجود شدن شود.