مؤتفک

لغت نامه دهخدا

مؤتفک. [ م ُءْ ت َ ف ِ ] ( ع ص ) نعت فاعلی از ائتفاک. ( از منتهی الارب ماده اف ک ). منقلب گردیده. زیر و زبر شده و سرنگون گشته از زلزله. ( ناظم الاطباء ). || برگرداننده و بازگرداننده از چیزی. ( غیاث ) ( آنندراج ). || صاحب شک. ( حاشیه مثنوی چ خاور ). شک کننده. شکاک. دیرباور :
کاروانی دید از دور آن ملک
گفت میری را که رو ای مؤتفک.
مولوی ( مثنوی دفتر ششم ص 358 چ خاور ).
|| دروغگو. ( ناظم الاطباء ) ( از منتهی الارب ).

پیشنهاد کاربران

وَجَاءَ فِرْعَوْنُ وَمَن قَبْلَهُ وَالْمُؤْتَفِکَاتُ بِالْخَاطِئَةِ ( آیه ی ٩ سوره الحاقه )
ﻭ ﻓﺮﻋﻮﻥ ﻭ ﻛﺴﺎﻧﻲ ﻛﻪ ﭘﻴﺶ ﺍﺯ ﺍﻭ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﻭ ﻣﺮﺩم ﺷﻬﺮﻫﺎﻱ ﺯﻳﺮ ﻭ ﺭﻭ ﺷﺪﻩ [ ﻗﻮم ﻟﻮﻁ ]ﻣﺮﺗﻜﺐ ﮔﻨﺎﻫﺎﻥ ﺑﺰﺭﮒ ﺷﺪﻧﺪ.
برای یادسپاری آسانتر می توان با کلمات بازی کرد و داستان ساخت برای مثال معتکفین ( اعتکاف کنندگان ) و معتکفات جلوگیری می کنند از وقوع مؤتفکات و زیر و رو شدن شهرها و آبادی ها با دعا و تضرع خود. در ضمن، این زیر و رو شدن در کلمه ی معتکفات هم مشاهده می شود که حرف عین تبدیل به حرف ؤ شده و جای حرف ف و کاف هم عوض شده است.
...
[مشاهده متن کامل]