مواظبت نمودن ؛ مواظبت کردن. مراقبت و محافظت داشتن. مداومت داشتن. مداومت داشتن در امری. ( از یادداشت مؤلف ) : در کتب طب آورده اند که فاضلترین اطبا آن است که بر علاج از جهت ثواب آخرت مواظبت نماید. ( کلیله
... [مشاهده متن کامل]
... [مشاهده متن کامل]
و دمنه ) . بر مطالعت آن مواظبت نمودی. ( کلیله و دمنه ) . هرکه از فیض آسمانی و عقل غریزی بهره مند شد و بر کسب هنر مواظبت نمود. . . آرزوهای دنیا بیابد و در آخرت نیکبخت گردد. ( کلیله و دمنه ) . همچون آن جادویی باشم که بر آن نابکاری مواظبت می نماید. ( کلیله و دمنه ) . در طاعت و مطاوعت ایشان به قدر استطاعت و. . . مواظبت نماید. ( سندبادنامه ص 7 ) .