مهموم

/mahmum/

مترادف مهموم: اندوهناک، اندوهگین، اوقات تلخ، حزین، غمناک، غمگین، غمین، محزون، مغموم

متضاد مهموم: مشعوف، نشیط، پرنشاط

لغت نامه دهخدا

مهموم.[ م َ ] ( ع ص ) اندوهگین. ( غیاث ). محزون. دلتنگ. حزین. غمین. غمنده. غمگن. غمگین. اندوهکن. مغموم. دل افگار. گرفته. گرفته خاطر. غمزده. || گداخته.

فرهنگ فارسی

اندوهگین، دلتنگ
( اسم و صفت ) گرفته اندوهگین مغموم غمزده .

فرهنگ معین

(مَ ) [ ع . ] (اِمف . ) اندوهگین ، غمگین .

فرهنگ عمید

اندوهگین، دلتنگ.

پیشنهاد کاربران

مهموم ؛
کسی که دارای هَمّ و غم برای کسی یا چیزی که پر اهمیت بوده باشد.
کلماتی که از طریق آن ها با یک مصدر مشترک می شود به محتوای مفهومی کلمه ی ( مهمات ) پی برد عبارتند از ؛
( مُهم ، مَهام ، مهموم ، مهمات ، اَهَم و مُهِم ، پر اهمیت ، مِهتَر ، دارای هِیبَت و هِیْمَنه ، هُمایون ، هامون ، دارای هَمیان ، مُهَیمِن ، حتمی و دارای محتوا ، تهمتن ، تهمینه ، مهمان ، هَمّ و غم و. . . )
...
[مشاهده متن کامل]

هو
با سلام، غمگین.
سپاس.
غصه دار