مهادات
لغت نامه دهخدا
مهاداة. [ م ُ ] ( ع مص ) به دو تن آوردن چنانکه یکی بر یک جانب و دیگری بر دیگر جانب. یقال : جاء فلان یهادی بین اثنین ؛ اذا کان یمشی بینهما معتمداً علیهما من ضعف أو سکر؛ یعنی آمد فلان که تکیه کرده بود از ضعف و یا از مستی بر دو نفر یکی از طرف راست و یکی از طرف چپ. ( از منتهی الارب ) ( از ناظم الاطباء ). کسی را به دو تن آوردن چنانکه یکی بر جانبی باشد و دیگری بر جانبی چون بیماری یا مستی را. ( یادداشت مؤلف ). || به یکدیگر هدیه دادن. ( از اقرب الموارد ). مهادات. || طعام آوردن هرکس و در جمع خوردن. ( از اقرب الموارد ).
فرهنگ معین
فرهنگ عمید
پیشنهاد کاربران
"�یا اخی و معتمدی، ابا القاسم ابراهیمَ بن عبدِاللهِ الحصیری، اطال الله بقاءَک ، چنان باید که چون به مجلسِ خان حاضر شوی، سلامِ ما بر سبیلِ تعظیم و توقیر به وی رسانی، و تذکره یی که با تو فرستاده آمده است تودد و تعهد را، سبُکی ِ آن بازنُمایی هرچه نیکوتر و بگویی که نگاه داشتِ رسم را این چیز حقیر فرستاده آمد و بر اثر عذرها خواسته آید و سزای هر دو جانب مهادات و ملاطفات نموده شود. "
... [مشاهده متن کامل]
تاریخ بیهقی، مجلّد ششم
... [مشاهده متن کامل]
تاریخ بیهقی، مجلّد ششم
"و نیز با وی تذکره ایست ، چنانکه رسم رفته است و همیشه از هر دو جانب چنین مهادات و ملاطفات می بوده است، که چون به چشم رضا بدان نگریسته آید، عیب آن پوشیده ماند. "
تاریخ بیهقی، مجلّد ششم
تاریخ بیهقی، مجلّد ششم