منکود

لغت نامه دهخدا

منکود. [ م َ ] ( ع ص ) عطاء منکود؛ عطای کم. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ).دهش کم و اندک. ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).

پیشنهاد کاربران

"و کان من بین هؤلاء شخص منکود الطالع"
یومیات نائب فی الأریاف، توفیق الحکیم ص ٧٣
مَن کَثُرَ سُؤَاله و قَلَّ خیرُهُ. ( المعجم المفصل فی الجموع , ص451 )
مَنْحُوس، مَشْؤُوم: �مُسْتَقْبَل مَنْکود� ( المنجد فی اللغة العربیة المعاصرة , ص1450 ) بینوا، پریشان روزگار؛ محنت زده، بدبخت، مصیبت زده، سیاه بخت، بدشانس. ( فرهنگ معاصر عربی - فارسی , ص714 )