منقلب شدن
مترادف منقلب شدن: دگرگون شدن، متحول شدن، حالی به حالی شدن، واژگون شدن، ناراحت گشتن، آشفته شدن، پریشان شدن، مضطرب شدن
برابر پارسی: دگرگون شدن
فرهنگ فارسی
پیشنهاد کاربران
منقلب شدن ؛ برگردیده شدن و سرنگون شدن. ( ناظم الاطباء ) . دگرگون شدن. برگشتن : اگر در مطلع آن سعادت که آن دولت دست داد طالع وقت شناخته بودی. . . بخت چنین زود منقلب نشدی. ( مرزبان نامه چ قزوینی ص 189 ) .
واژگون شدن. فروپاشی. پریشانی