منقلب شدن


مترادف منقلب شدن: دگرگون شدن، متحول شدن، حالی به حالی شدن، واژگون شدن، ناراحت گشتن، آشفته شدن، پریشان شدن، مضطرب شدن

برابر پارسی: دگرگون شدن

فرهنگ فارسی

( مصدر ) ۱ - واژگون شدن . ۲ - بهم خوردن حال کسی . ۳ - ناراحت شدن پریشان گشتن : [ از هیجان منقلب شده بود . ]

پیشنهاد کاربران

منقلب شدن ؛ برگردیده شدن و سرنگون شدن. ( ناظم الاطباء ) . دگرگون شدن. برگشتن : اگر در مطلع آن سعادت که آن دولت دست داد طالع وقت شناخته بودی. . . بخت چنین زود منقلب نشدی. ( مرزبان نامه چ قزوینی ص 189 ) .
واژگون شدن. فروپاشی. پریشانی