منضم شدن ؛ ضمیمه شدن. پیوستن. ملحق شدن. درآمیختن : در آن وقت که. . . قبایل مغول بدو منضم شد رسوم ذمیمه که معهود آن طوایف بودست. . . رفع کرد. ( جهانگشای جوینی چ قزوینی ج 1 ص 18 ) . اگر در حال ادراک روح خواطر نفسانی با مدرک روحانی منضم نشود. . . ( مصباح الهدایه چ همایی ص 175 ) .