منشر

لغت نامه دهخدا

منشر. [م ُ ش َ ] ( ع ص ) پراکنده و افشانده. ( ناظم الاطباء ).

منشر. [ م ُ ش ِ ] ( ع ص ) زنده گرداننده. ( آنندراج ) ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ).

منشر. [ م ُ ش ِ ] ( اِخ ) از صفات خداوند عالم است که زنده کننده و برگرداننده حیات و زندگانی است. ( ناظم الاطباء ).

منشر. [ م ُ ن َش ْش َ ] ( ع ص ) پریشان و پراکنده. منشرة. ( ناظم الاطباء ). گسترده و نشرداده : ملأ منشر. ( از اقرب الموارد ).

فرهنگ فارسی

پریشان و پراکنده . منشره

پیشنهاد کاربران

بپرس