منسوخ گشتن


مترادف منسوخ گشتن: باطل شدن، ازبین رفتن، لغو شدن، ملغا شدن ، ور افتادن

متضاد منسوخ گشتن: باب شدن، متداول شدن

پیشنهاد کاربران

منسوخ گشتن ( گردیدن ) ؛ منسوخ شدن :
کجروی در عهد تو منسوخ گشته ست آن چنانک
هست فرزین سیر خود سیر بیادق ساخته.
جمال الدین عبدالرزاق ( دیوان چ وحید دستگردی ص 320 ) .
منسوخ گشت قصه کاووس وکیقباد
...
[مشاهده متن کامل]

افسانه شد حکایت دارا و اردوان.
ظهیر فاریابی ( از المعجم چ مدرس رضوی ص 332 ) .
ز جود و داد تو منسوخ گشت یکباره
عطای حاتم طائی و عدل نوشروان.
عبید زاکانی.
شریعت او هرگز منسوخ نگردد و بعد از وی دیگری به نبوت مبعوث نشود. ( حبیب السیر ج 1 چ خیام ص 16 ) . رجوع به ترکیب منسوخ شدن شود.