منبض

لغت نامه دهخدا

منبض. [ مَم ْ ب ِ ] ( ع اِ ) منبض القلب ؛ جای جنبش دل. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).

منبض. [ مِم ْ ب َ ] ( ع اِ ) کمان پنبه زنی. ( مهذب الاسماء ). کمان نداف. ( منتهی الارب ). مندفة، یعنی آلت پنبه زنی. ج ، منابض. ( از اقرب الموارد ).

پیشنهاد کاربران

منبض یعنی محل نبض ( جایی از بدن که نبض لمس می شود )
ریشه: از �ن ب ض� به معنی تپیدن
جمع: منابض
معانی دیگر: دستگاه اندازه گیری نبض، کمان نجاری/ندافی
کاربرد کنایی: در عباراتی مثل �ما نبض له عرق� ( هیچ غیرتی ندارد ) یا �تا رگی در بدنم می تپد� ( تا زنده ام )