مناعی

لغت نامه دهخدا

مناعی. [ م َن ْ نا ] ( حامص ) صفت و چگونگی مناع. مناع بودن. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). رجوع به مناع شود. || از این کلمه در تداول عامه ، عیب جویی و یا شماتت و نکوهش اراده شود: مناعی مکن سرت می آید ؛ یعنی عیب مکن چه خود نیز بدان عیب دچار شوی ، و این از نوع تطیر و تشائم است. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ).

مناعی. [ م َ ] ( ع اِ ) ( از «ن ع ی » ) ج ِ مَنعی ̍ و منعاة. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( اقرب الموارد ). ج ِ منعی ، به معنی خبر مرگ. ( آنندراج ).

فرهنگ فارسی

جمع منعی و منعاه .

پیشنهاد کاربران

با توجه به معنای فوق
فکر کنم در زبان لارستانی نیز
مناعی پشت دره
به نظر می آید این معنی به صحت نزدیک تر باشد
خبر مرگ پشت دره
پس، از مرگ کسی خرسند مشو
مناعی جمع �منعی�، به معنی خبر مرگ.
�مناعی ما ( کارِ ۱۳۶۱ ) نه ترجمه ست، نه تعبیه؛ گردانه ست، به معنی موسیقائیِ لفظ، روی قطعه یی با قوافیِ میمی ( أنعی الیک… ) که حلاج در آخرین شب زندان، بعد آخرین راز و نیاز بر زبان راند در حضور دو کس که یکی خادم ایام حبس بود و یکی مرید و ملاقاتی. بعلاوه، پایبند این قاعده نیست که یاء وصلی را همقافیه ی یاء اصلی نمی کنند فحول شعرا ( یاء وحدت وصلی ست ) . با این همه، نایاب نیست این گونه قافیه بندی هم، مثلا در غزلهای ۱۳۰۵ و ۱۳۰۶ از دیوان جهان ملک خاتون، شاعره ی معاصر حافظ�
...
[مشاهده متن کامل]

بدگویی
درلارستان مثلی است:
مناعی پشت درِ
یا:
مناعی اپشت درِ =مناعی پشت در خوابیده
در لارستان مناعی ضرب المثلی است با کاربرد فراوان
مناعی = بدگویی
مناعی پشت درِ یا به رواییت دیگر مناعی پشت در خوابیده=از کسی بد بگی همان مورد به سر خودت می اید و دیگران بد تو گویند