ملکوتی

/malakuti/

مترادف ملکوتی: آسمانی، روحانی، صمدانی، غیبی، قدسی، لاهوتی، الهی، الوهی، ایزدی، ربانی، یزدانی

متضاد ملکوتی: ناسوتی

معنی انگلیسی:
heavenly, celestial, spiritual, divine, ethereal, godlike, paradisiacal, angelic, angelical, olympian

لغت نامه دهخدا

ملکوتی. [ م َ ل َ ] ( ص نسبی ) منسوب به ملکوت. روحانی. مجرد. آسمانی : ذات ملکوتی.

فرهنگ فارسی

( صفت ) منسوب به ملکوت آسمانی : [ قیافهای ملکوتی دارد . ]

پیشنهاد کاربران

در مورد دو عالم ؛ یکی غیب، امر و ملکوت و دیگری شهود، خلق و مِلک یا دو دنیای متافیزیکی و فیزیکی بطور مطلق یکسان و برابر در محتوای هرکدام از گیتی ها، کیهان ها و یا جهان های متناهی، مساوی، موازی و بیشمار، شاید مفید، ثمر بخش و راهگشا باشد بدانیم که خردمندان گمنام ایرانی ( و بعضا هندو ) در اعصار دور دست تاریخ فراباستان بر این بینش و باور حقیقی بوده اند که هرکدام از ما افراد انسانی در آفرینش ازلی یا اولیه به شکل خانواده های ده عضوی مشتمل بر پنج مرد و پنج زن خودی و یا بصورت پنج زوج مشتمل بر ده نیمزوج آسمانی و هرکدام در نهایت کمال ایده آل خوبی و زیبایی، توانائی، دانائی، هنرمندی، هوشمندی و دانش کامل با کمیت و کیفیت بهشت برین و جملگی بطور مطلق همزمان و همسن و در یک سن معتدل ملکوتی ( به احتمال قریب به یقین یا نزدیک به حقیقت در سن چهل سالگی ) آفریده شده و از عشق و زندگی جاودانه برخوردار گردیده ایم و لذا هیچکدام از نسل بابا آدم و ننه حوای حضرات موسا یا ایسا و محمّد نبوده و نیستیم.
...
[مشاهده متن کامل]

در این دنیای عینی یا شهودی، واقعی، پدیدار شده و شونده یا فیزیکی فقط یکی از آن ده عضو خانوادگی آسمانی از مادر متولد شده و میشود و نُه عضو دیگر در لحظه ی جاودانه حال در حالت برزخ ( خواب سنگین، ژرف و شیرین نفوس مجرد یا من های انسانی منجمله نباتی و حیوانی در نفس مجرد یا من مطلق، واحد و بیکران خدای حقیقی و واقعی ) در بخش وسیع غیبی، پدیدار نشده یا متافیزیکی در پشت پرده ی ضخیم و نفوذ ناپذیر همین دنیای فیزیکی بسر میبرند و بموازات آن از مشاهده و تجربه عشق و زندگی رویائی بهمراه توانائی و دانائی و هنرمندی و هوشمندی و دانش کامل با کمیت و کیفیت بهشت برخوردار اند و به حال و هوای عضو دنیوی خاص و ویژه ی خویش هم علم یا دانش و آگاهی کامل دارند.
یک نکته بسیار مهم در مورد اعضای دهگانه ی خانواده های ملکوتی یا آسمانی هر کدام از ما افراد انسانی این است که آن انسان های دهگانه در طی این سفر بسیار طولانی و دایره وار دنیوی، مقطعی، نزولی و صعودی محتوای کیهان یا جهان بین دو بهشت برین متوالی در طول هم و پشت سر همدیگر و بطور سلسله وار در ۱۰ عالم یا دنیا زیر سقف ۱۰ آسمان و روی ۱۰ کره ی زمین به ظهور و پیدایش و کثرت نمیرسند بلکه در ۷ عالم یا دنیا زیر سقف ۷ آسمان و روی ۷ کره ی زمین و آنهم فقط از یک راه و به یک روش مطلق، معقول و منطقی یعنی از طریق گردش دایره وار وقوع مهبانگ های هفتگانه بر اثر نوسانات خودکار و متوالی انبساط و انقباض در چهارچوب طرح مطلق آفرینش و بر اساس قوانین جاودانه و آئین نامه های اجرایی ثابت و پایدار و تغییر ناپذیر آن و آنهم هرکدام نه تنها یک یا صد و یا هزار و یکبار بلکه هرکدام دقیقا به تعداد یکهفتم کلیه ی حلقه های زنجیره دایره وار علت و معلول و یا به بیانی دیگر هرکدام به تعداد یکهفتم کلیه ی کنگره های سلسله دایره وار دهّر ها در مدارات، مراتب یا درجات فراوان تکاملی بین دو حد دنیوی؛ یکی نهایت نقصان و امکان اخس در پائین ترین حالت نئشگی طبیعی و دیگری نهایت کمال و امکان اشرف دنیوی در بالاترین حالت نئشگی طبیعی قبل از وقع آخرین مهبانگ و بازگشت به همان نظام احسن و اشرف آفرینش سرمدی، مبدئی و معادی، ازلی و ابدی یا اولیه در نهایت کمال ایده آل خوبی و زیبایی، اعتدال و نظم و هماهنگی با کمیت و کیفیت بهشت برین، بدون هیچگونه نیازی به رستاخیز یا برانگیخته شدن اموات یا مردگان از قبور یا گورها و بدون حضور آنان در دادگاه عدل الهی بر اساس حکمت های موسائی - تورائی؛ ایسائی - ایوانگلیئی؛ محمّدی - قرآنی ؛ هندوئی و بودائی - ودائی و اُپانیشادی؛ زرتشتی - مزدیسنائی؛ و غیره و غیره و اعم و ذالک.
در دایره ای که میدان آمدن ها و رفتن ها و باز گشتن های فراوان و متوالی حکیم عمر خیام و ماست/ اورا هم بدایت و هم نهایت هردو همیشه و هر بار در پایان هر دوری بهشت برین متوالی هاست/
آنکه دائم پندارد خود را بنی آدم و آدمی زاده/ زین به بعد نشاید که نهند نامش فرزند انسان و انسان زاده/
این گیتی یا کیهان و یا این جهان چه باشد با این همه وسعت و گستردگی و فراخی از دید محدود ما انسان ها در بین جهان های بیشمار/ جز قطره ی ناچیزی جاودانه گرفتار در بند و کمند عشق و در پیچ و خم زلف تو ای یار! ای پروردگار! یا در بطن وجود و ماهیت و ذات مطلق و بیکران و بی نهایت تو ای آفریدگار !!؟؟/.

ملکوتی: همتای این واژه در زبان سغدی:
زواک zevāk ( سغدی: ذواک żevāk ) ، واتمن vātmen ( سغدی: واتمنه vātmene ) ، واخشیک vāxŝik .
فرشته سان
آن ها به همان اندازه که برای دهگانان بی زمین و خرده پا و بیچیزان شهری از آسمان سخن می گفتند به زمین و گوسپند و گاو دلبستگی داشتند و از دیدن گله های بزرگ سرگرم چرایِ این جانوران سودمند بر زمین های پهناورشان از خرسندی به آسمان بال و پر می گشودند و چهره هایی فرشته سان ( ملکوتی ) می یافتند.
...
[مشاهده متن کامل]

برگرفته از پیوند زیر:
https://www. behzadbozorgmehr. com/2021/08/blog - post_10. html

اسمانی، خدایی
مثال:
صدایی ملکوتی یعنی صدایی اسمانی یا مان الهی
خدایی، مهیب