مقدم داشتن


مترادف مقدم داشتن: ترجیح دادن، رجحان دادن، مقدم شمردن، پیش انداختن، جلو انداختن

فرهنگ فارسی

( مصدر ) پیش انداختن کسی یا چیزی را جلو انداختن : [ اگر وتد را بر سبب مقدم داری فعولن آید . ] ( المعجم . چا. دانشگاه .۳۷ )

فرهنگ معین

( ~. تَ ) [ ع - فا. ] (مص ل . ) ترجیح دادن ، برگزیدن .

پیشنهاد کاربران

مقدم داشتن ؛ ترجیح دادن و برگزیدن. ( ناظم الاطباء ) . پیش انداختن. جلو انداختن : اگر مناظره فقها بود ابتدا خبر مقدم دار و خبر را بر قیاس و ممکنات گوی. ( قابوسنامه چ نفیسی ص 114 ) . و جز بر خط معتمدان کار مکن ، هر کتابی را و جزوی را مقدم دار. . . ( قابوسنامه ، ایضاً ص 113 ) . به حال خردمند آن لایقتر که همیشه طلب آخرت را بر دنیا مقدم دارد. ( کلیله و دمنه ) . چهارم آنکه اتمام مهمات او بر عوارض حاجات خود مقدم دارد. ( مرزبان نامه چ قزوینی ص 112 ) . اگر سبب را بر وتد مقدم داری فعولن آید. ( المعجم ص 37 ) . هر قوت که حدوث آن در بنیه کودک بیشتر بود تکمیل آن قوت مقدم باید داشت. ( اخلاق ناصری ) .
...
[مشاهده متن کامل]

لیک موسی را مقدم داشتند
ساحران او را مکرم داشتند.
مولوی.
بزرگی را پرسیدم از سیرت اخوان صفا، گفت کمینه آنکه مراد خاطر یاران بر مصالح خویشتن مقدم داری. ( گلستان ) .
پس قیاس مولانا سعدالدین. . . عین صواب است که عقل را مقدم داشت. ( مجالس سعدی ) .

پیش انداختن . [ اَ ت َ ] ( مص مرکب ) تقدم دادن . مقدم داشتن . جلو انداختن . سبقت دادن . پیش افکندن . زودتر از موعد مقرر داشتن . پیش از هنگام موعود مقرر داشتن چنانکه بیمار نوبت تب را و زن روزهای ناپاکی را.
مقدم داشتن : پیش داشتن .
( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص210 ) .