فرهنگ فارسی
فرهنگ معین
پیشنهاد کاربران
مقدم داشتن ؛ ترجیح دادن و برگزیدن. ( ناظم الاطباء ) . پیش انداختن. جلو انداختن : اگر مناظره فقها بود ابتدا خبر مقدم دار و خبر را بر قیاس و ممکنات گوی. ( قابوسنامه چ نفیسی ص 114 ) . و جز بر خط معتمدان کار مکن ، هر کتابی را و جزوی را مقدم دار. . . ( قابوسنامه ، ایضاً ص 113 ) . به حال خردمند آن لایقتر که همیشه طلب آخرت را بر دنیا مقدم دارد. ( کلیله و دمنه ) . چهارم آنکه اتمام مهمات او بر عوارض حاجات خود مقدم دارد. ( مرزبان نامه چ قزوینی ص 112 ) . اگر سبب را بر وتد مقدم داری فعولن آید. ( المعجم ص 37 ) . هر قوت که حدوث آن در بنیه کودک بیشتر بود تکمیل آن قوت مقدم باید داشت. ( اخلاق ناصری ) .
... [مشاهده متن کامل]
لیک موسی را مقدم داشتند
ساحران او را مکرم داشتند.
مولوی.
بزرگی را پرسیدم از سیرت اخوان صفا، گفت کمینه آنکه مراد خاطر یاران بر مصالح خویشتن مقدم داری. ( گلستان ) .
پس قیاس مولانا سعدالدین. . . عین صواب است که عقل را مقدم داشت. ( مجالس سعدی ) .
... [مشاهده متن کامل]
لیک موسی را مقدم داشتند
ساحران او را مکرم داشتند.
مولوی.
بزرگی را پرسیدم از سیرت اخوان صفا، گفت کمینه آنکه مراد خاطر یاران بر مصالح خویشتن مقدم داری. ( گلستان ) .
پس قیاس مولانا سعدالدین. . . عین صواب است که عقل را مقدم داشت. ( مجالس سعدی ) .
پیش انداختن . [ اَ ت َ ] ( مص مرکب ) تقدم دادن . مقدم داشتن . جلو انداختن . سبقت دادن . پیش افکندن . زودتر از موعد مقرر داشتن . پیش از هنگام موعود مقرر داشتن چنانکه بیمار نوبت تب را و زن روزهای ناپاکی را.
مقدم داشتن : پیش داشتن .
( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص210 ) .
( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص210 ) .