( مصدر ) ۱ - نزدیک کردن . ۲ - یار و رفیق کردن توضیح در فارسی بفتح رائ استعمال شده : [ نبیذی که نشناسی از آفتاب چو با افتابش کنی مقترن . ] [ چنان تابد از جام گویی که هست عقیق یمن در سهیل یمن . ] ( ابوالموید رونقی بخاری . برگزیده شعر . ۳۸ )
پیشنهاد کاربران
مقترن کردن ؛ قرین کردن. برابر نهادن. متقابل کردن : نبیدی که نشناسی از آفتاب چو با آفتابش کنی مقترن. ابوالمؤید رونقی بخارایی.