مقابل کردن

فرهنگ فارسی

( مصدر ) ۱ - روبرو کردن . ۲ - معادل کردن مساوی کردن . ۳ - مقابله کردن تطبیق کردن : [ و وصیت کرد که درینجا خمی در زیر خاک است نسخه ای از توریه در آنجا نهاده است . برفتنند و باز کردند و بر گرفتند و با آنکه عزیر میخواند مقابل کردند حرفی کمابیش نبود باو ایمان آوردند .. ] ( تفسیرابوالفتوح . چا. ۱ . ج ۴۵۷:۱ )

پیشنهاد کاربران

مقابل کردن ؛ دربرابر هم نهادن. مقابله کردن. تطبیق کردن : وصیت کرد که در اینجا خمی در زیر خاک است نسخه ای از تورات در آنجا نهاده است برفتند و بازکردند و برگرفتند و با آنکه عزیز می خواند مقابل کردند، حرفی کمابیش نبود، به او ایمان آوردند. ( تفسیر ابوالفتوح چ 1 ج 1 ص 457 ) .
مقابل کردن ؛ روبه رو کردن. روبه رو قرار دادن.