معدیه

لغت نامه دهخدا

( معدیة ) معدیة. [ م َ ع َدْ دی ی َ ] ( ص نسبی ) منسوب به گروه مَعَدّ. ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). و رجوع به معد شود. || لبسة معدیة؛ جامه خشن و درشت. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ).

معدیة. [ م َ دی ی َ / م ُ ع َدْ دی ی َ ] ( ع اِ ) به لغت اهالی مراکش رمث و چوبهای به هم بسته که بر آن نشسته از آب عبور کنند. ( ناظم الاطباء ).

پیشنهاد کاربران

قایق |
"واذا المعدیة فی انتظارنا لتنقلنا الی الضفة الاخری "
یومیات نائب فب الاریاف، توفیق الحکیم ص۱۱