معالجت
لغت نامه دهخدا
- معالجت شدن ؛ علاج یافتن. درمان یافتن. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). معالجه شدن.
- معالجت کردن ؛ درمان کردن. علاج کردن. مداوا کردن. معالجه کردن : و از هر سه عالم داروها برگزید و خود را بدان معالجت کرد. ( چهارمقاله ). اگر طبیبی بخواهیم تا معالجت کند. ( گلستان ).
معالجة. [ م ُ ل َ ج َ ] ( ع مص ) مروسیدن به بیمار و جز آن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). مداوا کردن. ( از اقرب الموارد ). درمان کردن. مداوا. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). و رجوع به معالجت و معالجه شود. || مزاولت چیزی نمودن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ). مزاولت. وررفتن به چیزی. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). || زدن کسی را به شمشیر. || نبرد کردن به علاج. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ).
فرهنگ فارسی
پیشنهاد کاربران
"و جالینوس - و او بزرگتر حکمای عصر خویش بود، چنانکه نیست همتا آمد در علم طب و گوشت و خون و طبایع تن مردمان و نیست همتاتر بود در معالجت اخلاق و وی را در آن رسائلی است سخت نیکو در شناختن هر کسی خویش را که خوانندگان را از آن بسیار فائده باشد و عمده این کار آن است - [گفته است ] که "هر آن بخرد که عیب خویش را نتواند دانست و در غلط است، واجب چنان کند که دوستی را از جمله دوستان برگزیند خردمندتر و ناصح تر و راجح تر، و تفحّص احوال و عادات و اخلاق خویش را بدو مفوّض کند تا نیکو و زشت او بی محابا با او بازمی نماید. و پادشاهان از همگان بدین چه می گویم حاجتمندتر اند که فرمان های ایشان چون شمشیر برّان است و هیچ کس زهره ندارد که ایشان را خلاف کند، و خطائی که از ایشان رود، آن را دشوار در توان یافت. ""
... [مشاهده متن کامل]
تاریخ بیهقی، مجلّد ششم
... [مشاهده متن کامل]
تاریخ بیهقی، مجلّد ششم
چاره کردن چاره انریشی
چاره کردن چاره اندیشی
فورتنایت پلیر
معالجت یعنی درمان یا چاره کردن🤗
درمان کردن چاره کردن 😇
درمان کردن. چاره کردن. معاجله کردن. درسته ❤️ 👉🏻
درمان کردن. چاره کردن
درمان کردن معاجله کردن
درمان کردن یک انسان یا موجود زنده که در حال نفس کشیدن است
معنی معالجت: درمان _ چاره _
درمان کردن
درمان شده
چاره
درمان
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ١٥)