لغت نامه دهخدا
مص. [ م َص ص ] ( ع مص ) مکیدن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( تاج المصادر بیهقی ) ( المصادر زوزنی ) ( دهار ). امتصاص. ( المصادر زوزنی ) ( غیاث ). مک. به خود کشیدن. ( یادداشت مؤلف ). عبارت است از عمل مخصوص لب در کشیدن اشیاء بسوی داخل دهان. ( از تعریفات جرجانی ).
مص. [ م ُص ص ] ( ع ص ) خالص هر چیزی. کرملی گوید کلمات مح ، محض ، محت ، لحت ، نحت ، نص ، قح ، کح ، صم ، همه به معنی خالص و با مص در معنی مشترکند. رجوع به مصة شود. ( از نشوءاللغة ص 139 ).
مص. [ ]( اِخ ) از نواحی دارابجرد بوده است. ابن بلخی گوید: حسو و دراکان و مص و رستاق الرستاق ، این جمله از نواحی دارابجرد است. ( فارسنامه ابن بلخی چ اروپا ص 131 ).
فرهنگ فارسی
از نواحی دارابجرد بوده است
فرهنگ معین
پیشنهاد کاربران
مصّ: مکیدن|
خیر من لعب الطاولة فی النادی او مص القصب أمام الاجزاخانة
یومیات نائب فی الاریاف، توفیق الحکیم ص٢٩
خیر من لعب الطاولة فی النادی او مص القصب أمام الاجزاخانة
یومیات نائب فی الاریاف، توفیق الحکیم ص٢٩
مص . [ م َ ] از علامت اختصاری لغت نامه ها، مخفف و رمز برای کلمه مصدر است. مثلا، رفق. [ رِ ] ( ع مص ) نرمی نمودن با کسی. اما ( ع مص ) یعنی چه؟ حرف عین یعنی کلمه عربی است و مص یعنی این کلمه مصدر است.
مصی = ساکسیونر سکس هاای گروهی که انگلستان یا انگل ساکستان برای سکس های ضربدری برای اولین بار از لندن به جهان و مجالس سکس پارتی معرفی گردید و عامل انگل های گوناگون حلق و واژن و دیگر اندام های تناسلی میشود