مسدع

لغت نامه دهخدا

مسدع. [ م ِ دَ ] ( ع ص ) به راه خود رونده یا هادی و دلیل و راه نما. ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ).

فرهنگ فارسی

به راه خود رونده یا هادی و دلیل

پیشنهاد کاربران

نظرات برخی دوستان رو مطالعه کنید بیشتر از مایه خنده بودن مایه تأسف داره که اندکی فکر نشده رو این نظر!!!!؟؟؟؟
اگر ریشه برای این کلمه عنوان میشه پس یعنی عربیه لذا باب ثلاثی ها ، فَعَّلَ_یُفَعِّلُ_فَعِّل که گاها مصدرش به مُفَعِّل به صورت سماعی تغییر میکنه ؛ با این ترکیب میبینیم کاملا منطبق هست در این صورت ریشه این کلمه از سَدَعَ میباشد ؛ مطمئنا هر معنی بده معنی سد شدن رو نمیده!!!
...
[مشاهده متن کامل]

درنتیجه همان ریشه صَدَعَ که برخی اساتید در نظر گرفتند صحیح تر دیده میشه.

عبارت صحیح از نظر معنی و نیز از نظر املایی "مصدق اوقات" است. مصدق اوقات شدن = مزاحم وقت کسی شدن، وقت کسی را اشغال کردن / این عبارت از سوی گوینده به کسی گفته می شود که احترام زیادی برای او قائل است و یا در مقامی بالاتر قرار دارد.
مسدع اشتباه هست . . مصدع وارد زمان کسی شدن در شرایطی که نمیدانیم او زمان آزادی داشته یا خیر
گرفتن وقت دیگران
ریشه کلمه مسدع ؛ سدع می باشد و فکر کنم کلمه سد نباشد
سدع هم از لغت نامه دهخدا به معنای زیر می باشد
سدع . [ س َ ] ( ع مص ) با هم درخوردن دو چیز. || گلو بریدن . || گستردن . ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) .
مانع شدن، ایجاد مانع، از ریشه سد
بستن، گرفتن
مسدع وقت=گرفتن وقت، مزاحم شدن
بستن وقت دیگران
از ریشه سد به معنای مانع شدن ایجاد مانع کردن