مستملکه

/mostamlake/

لغت نامه دهخدا

( مستملکة ) مستملکة. [ م ُ ت َ ل َک َ ] ( ع ص ، اِ ) تأنیث مستملک. ملک. ج ، مستملکات.

فرهنگ فارسی

(اسم ) مونث مستملک :۱- زمین یا چیزی که بتصرف کسی در آمده . ۲ - مستعمره جمع : مستملکات .

پیشنهاد کاربران

کلمه �مستملکات� به معنای اموال و دارایی ها، به ویژه در زمینه حقوقی و مالی استفاده می شود. تمام متعلقات و وابستگی های کسی به لحاظ مالی و دارایی. . .