مستقل: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست:
وشکار veŝkār ( سغدی )
نالیک nālik ( پشتو: nāliki )
ناوابسته ( دری )
خودبسنده
مستقل =خود پای
استقلال =خود پایی
آزاد در برابر دربند یا وابسته
نابسته، رها
پیشنهاد واژه :
به جایِ دو واژه یِ " مستقل" و " استقلال" می توان از واژگانِ زیر بهره گرفت:
1 - خودایستا
به جایِ واژه یِ " مستقل"، می توان از واژه یِ " خودایستا" بهره گرفت؛ " خودایستا" برابر با واژه یِ "selbstst�ndig " در زبانِ آلمانی می باشد.
... [مشاهده متن کامل]
2 - خودایستایی
به جایِ واژه یِ " استقلال" می توان از واژه یِ " خودایستایی" بهره گرفت؛ "خودایستایی" برابر با واژه یِ " Selbstst�ndigkeit " در زبانِ آلمانی می باشد.
واژه "مستقل" را در زبانِ آلمانی می توان بدین گونه آزَندید ( =شرح داد ) :
1 - در زبانِ آلمانی گاهی هنگامیکه میخواهیم بگوییم ( x مستقل از y ) گفته می شود
( x frei von y ) frei در زبان آلمانی همان واژه free در زبان انگلیسی و برابر با واژه " آزاد" در زبان پارسی است.
... [مشاهده متن کامل]
( x آزاد از y )
2 - در زبان آلمانی بیشتر هنگامی که می خواهیم بگوییم ( x مستقل از y ) از واژه unabhaengig بهره گرفته می شود: ( x unabhaengig von y )
un. ab. haeng. ig همان واژه "ناوابسته" در زبان پارسی است ( نا . وا . بست. ه )
پس به جایِ واژه یِ "مستقل" به آسانی می توانیم از واژه " ناوابسته" بهره ببریم؛ چراکه
چیزی که وابسته نباشد، ضرورتا مستقل است و زیرِ یک منطقِ دو ارزشی ( وابسته یا ناوابسته ) جای می گیرد و نَه چندارزشی.
ریشه اصلی سه حرف استقلال چیه
وارسته
self - contained
وقتی از "خانه مستقل" صحبت میکنیم ، باید از این صفت استفاده کنیم.
خویش سالارگی:استقلال
خویش سالار:مستقل
پیشنهاد من این است که از این واژگان پارسی زیبا بهره ببرید.
کامکار . . ناپیوسته . . خودگردان . .
خودکفا
علیحده
بالاستقلال
پا ایست=پایست
کیانوش انسانی مستقل و پاایست است.
به نظر من این واژ از استقلال میاد که میشه خودمختار، غیر وابسته و وقتی میخوای این صفت به کسی بدی میشه مستقل که آن هم به همان معناست
آزادانه
غیروابسته
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ١٩)