مستحم
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
پیشنهاد کاربران
مستراح
حمام
فقیری در مُستَحَم تیز بلند می داد. طبلی به پسرکی داد که �چون من به مستحم روم تو طبل بزن تا آواز تیز من نیاید�. پس هرگاه که آواز تیز بلندتر بودی پسرک را بزدی که �طبل را چنان زن که آواز تیز من نیاید�. پسر گفت: �تو چنان تیز می دهی که آواز طبل فرو می ماند. مرا گناهی در این نیست�.
... [مشاهده متن کامل]
✏ �سعدی�
حمام
فقیری در مُستَحَم تیز بلند می داد. طبلی به پسرکی داد که �چون من به مستحم روم تو طبل بزن تا آواز تیز من نیاید�. پس هرگاه که آواز تیز بلندتر بودی پسرک را بزدی که �طبل را چنان زن که آواز تیز من نیاید�. پسر گفت: �تو چنان تیز می دهی که آواز طبل فرو می ماند. مرا گناهی در این نیست�.
... [مشاهده متن کامل]
✏ �سعدی�