مستحم

لغت نامه دهخدا

مستحم. [ م ُ ت َ ح َم م ] ( ع اِ ) اسم مکان از استحمام. جای غسل کردن. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). جای استحمام. آنجا که سر و تن شویند. رجوع به استحمام شود. || مبرز : فقیهی ( فقیری ) در مستحم تیز بلند میدادی. ( هزلیات سعدی ).

فرهنگ فارسی

جای غسل کردن

پیشنهاد کاربران

مستراح
حمام
فقیری در مُستَحَم تیز بلند می داد. طبلی به پسرکی داد که �چون من به مستحم روم تو طبل بزن تا آواز تیز من نیاید�. پس هرگاه که آواز تیز بلندتر بودی پسرک را بزدی که �طبل را چنان زن که آواز تیز من نیاید�. پسر گفت: �تو چنان تیز می دهی که آواز طبل فرو می ماند. مرا گناهی در این نیست�.
...
[مشاهده متن کامل]

✏ �سعدی�