مسارح

لغت نامه دهخدا

مسارح. [ م َ رِ ] ( ع اِ ) ج ِ مِسرح. ( اقرب الموارد ). رجوع به مسرح شود. || ج ِ مَسرح. ( دهار ) ( منتهی الارب ). چراگاهها. رجوع به مسرح شود : که مراعی مساعی و مسارح مناجح عالمیان به قطارامطار این علوم سیراب میگردد. ( تاریخ بیهقی ص 4 ).

فرهنگ معین

(مَ رِ ) [ ع . ] (اِ. ) ج مسرح ، چراگاه ها.

فرهنگ عمید

چراگاه.

پیشنهاد کاربران

جایگاه نمایش داستان و بازى و رقص و یا تئاتر �� تماشاخانه. ( فرهنگ ابجدی , ص818 )
تئاتر ها، نمایشنامه ها|
"من قبیل التشویق کما توضع فی إعلانات المسارح "
یومیات نائب فی الاریاف، توفیق الحکیم ص ٧٩