مریضی

/marizi/

مترادف مریضی: بیماری، عارضه، کسالت، ناخوشی، علت، تب، درد

برابر پارسی: بیماری

معنی انگلیسی:
illness, sickness

واژه نامه بختیاریکا

( مریضی(زکام) ) کُفکُفَوِه

پیشنهاد کاربران

خیر، اطرافیان وقتی متوجه می شوند از تو کتک می خورند و کشته می شوند، هویت مریضی واسه تو می سازند چون واسه مریض جنگ حرام است اما وقتی متوجه می شوند می توانند تو را بزنند و بکشند مریض نیستی یا هویت مریضی واسه تو نمی سازند چون از تو قوی تر هستند.
به جایِ اینکه بگوییم {نا خوش احوالی}، این {احوال} را نگوییم و بگوییم {نا خوشی}.
بِدرود!
Diseases