مریزاد


مترادف مریزاد: آفرین، احسنت حرف تحسین

لغت نامه دهخدا

مریزاد. [ م َ ] ( فعل دعایی ) یعنی در لغزش مباد. ( غیاث ) ( آنندراج ). آفرین. زه :
بنازم به دستی که انگورچید
مریزاد پائی که درهم فشرد.
؟ ( از یادداشت مرحوم دهخدا ).

فرهنگ فارسی

۱ - در مورد تحسین کارکسی بکار رود . ۲ - پهلوانی که از حریف عاجز شود و میخواهد کشتی را ختم کند گوید : مریزاد . درین صورت حریف از او دست بر میدارد . یا دست مریزاد . در مورد تحسین بکار رود : اگر بتگر چنو پیکر نگارد مریزاد آن خجسته دست بتگر . ( دقیقی .گنج سخن )

فرهنگ عمید

برای دعا و تحسین کار و هنر کسی به کار می رود، دست مریزاد: اگر بتگر چون او پیکر نگارد / مریزاد آن خجسته دست بتگر (دقیقی: ۱۰۰ ).

مترادف ها

bravo! (صوت)
افرین، براوو، بارک الله، شاباش، مریزاد، هورا، به به

پیشنهاد کاربران

ریزاد حالت دعایی از مصدر رزین در زبان کردی به معنای پوسیدن است که دستت نریزد ( دەستت نەرزێ ) الان نیز در میان کرد زبانان رایج است
مریزاد
زهی ، فری، فریش، خنکا، افرین، خوشا
هو
با سلام، معنی اصلی واژه در لغزش مباد میباشد.
هو
با سلام، در لغزش مباد.
دست مریزادبه معنی اینکه دستت در لغزش مباشد. و نوعی تشکر جانانه از فردی که کار مهمی را به انجام رسانده است.
با سپاس.