مریح
لغت نامه دهخدا
مریح. [ م ِرْ ری ] ( ع ص ) نیک شادمان و فیرنده و خرامنده. ج ، مریحون ، مریحین. ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). بانشاط سخت. ( دهار ).
فرهنگ فارسی
باد رسیده شدن چاه
فرهنگ معین
پیشنهاد کاربران
. . . . فی نشاط المستیقظ من نوم مریح
یومیات نائب فی الاریاف، توفیق الحکیم ص۲۹
یومیات نائب فی الاریاف، توفیق الحکیم ص۲۹