مرحم

/marham/

لغت نامه دهخدا

مرحم. [ م ُ رَح ْ ح َ ] ( ع ص ) مهربانی کرده شده . ( منتهی الارب ). مرحوم. رحیم. ( متن اللغة ).

مرحم. [ م ُ رَح ْ ح ِ ] ( ع ص ) مهربانی نماینده. ( آنندراج ). بسیار مهربانی کننده و پر از رحم و مهربانی. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

بسیار اندوه یا سخت انبوه

واژه نامه بختیاریکا

مَلَم

پیشنهاد کاربران

البته مرهم معنی دوا و دارو میدهد
بی معنیه و هم خانواده حرم نیست دقت کنید
این واژه به صورت مرهم نوشته میشه
رفع غلط املایی خیلی مهمه دقت کنید لطفا🙏🏻
لطفا همون طور که کاربرMani گفته"مرهم" به معنی دوا، آنچه روی زخم میگذارند است.
خواهشا به چنین مواردی بیشتر توجه کنید و این یکی دو نظری که اشتباه ترجمه کردن رو اصلاح نمایید
مرهم به معنای دوا و دارو و . . . است! نه مرحم!
حرم _ مَحرَم