مذبح
/mazbah/
لغت نامه دهخدا
مذبح. [ م ِ ب َ ] ( ع اِ ) آنچه بدان ذبح کنند. ( منتهی الارب ). کارد.( مهذب الاسماء ). آلت ذبح. ( متن اللغة ). ج ، مَذابِخ.
مذبح. [ م ُ ذَب ْ ب ِ ] ( ع ص ) کشنده. ذبح کننده. ( ناظم الاطباء ). نعت فاعلی است از تذبیح. رجوع به تذبیح شود. || کسی که پشت راگسترد و سر را پست کند. ( آنندراج ). آنکه در رکوع سرش را بدان حد فرودآورد که از پشتش فروتر قرار گیرد. یا آن مدبح [ با دال مهمله ] است. ( از متن اللغة ).
فرهنگ فارسی
کشتارگاه، جای قربانی کردن، مذابح جمع
( اسم ) ۱- جای ذبح کردن و نحر کردن حیوان کشتارگاه .۲- جایی از کنشت یهودیان که در آن قربانی کنند جمع : مذابح .
جای قربانی کردن
فرهنگ معین
فرهنگ عمید
مترادف ها
محراب، مذبح، قربانگاه
مذبح
فارسی به عربی
پیشنهاد کاربران
در کنیسه به منزله محراب است در مساجد. ( ازمتن اللغة )
"ویشاهد منه من یدخل الدیر. وزین الدیر فی ذلک الیوم بأحسن زی. وخرج رهبانه وقسانه إلی المذبح"
الدیارات، ابوالفرج اصفهانی، ص۴۵
"ویشاهد منه من یدخل الدیر. وزین الدیر فی ذلک الیوم بأحسن زی. وخرج رهبانه وقسانه إلی المذبح"
الدیارات، ابوالفرج اصفهانی، ص۴۵
در پارسی " کرپانگاه "