مذاکره کردن


مترادف مذاکره کردن: گفت وگو کردن، بحث کردن

معنی انگلیسی:
bargain, controvert, negotiate, parley, treat

مترادف ها

converse (فعل)
سخن گفتن، صحبت کردن، محاوره کردن، مذاکره کردن، سخنرانی کردن، سر و کار داشتن با

negotiate (فعل)
گفتگو کردن، مذاکره کردن، تبادل نظر کردن، به پول نقد تبدیل کردن

parley (فعل)
گفتگو کردن، مذاکره کردن

فارسی به عربی

تفاوض

پیشنهاد کاربران

مذاکره کردن برابر گفتگو کردن نیست. در گفتگو شاید از چیزهایی سخن گفته شود که با گفتگوکنندگان پیوندی ندارند و یا گفتگوکنندگان بر سر آنها همرایی دارند و سازگار هستند. با این همه، در مذاکره، گفتگو بر سر چگونگی چیزی است و یا برای چاره جویی بر سر چیز یا چیزهایی است که گفتگوکنندگان بر سر آن یا آنها همرایی و سازگاری ندارند و می خواهند بر سر چنین دَدِستَن هایی به سازش دست یابند یا بَهر و کاروَری خود را در چیزی روشن کنند. پس مذاکره برابر با گفتگو برای چاره اندیشی یا هم اندیشی برای چاره کردن یا روشن کردن بَهرها و کاروَریها می باشد؛ بحث کردن شاید بحشی از مذاکره باشد، بی ( ولی ) خود مذاکره نیست. بحث کردن گامَگی ( مرحله ای ) است برای نشان دادن درستی یا نادرستی سخنان و پاسخ دادن به پرسش ها. از این روی، می توان نوشت:
...
[مشاهده متن کامل]

مذاکره کردن: هَمچاردَن ( هَمچار - ) ، با هم چاره جویی کردن، هم اندیشی کردن

با کسی/کسانی وارد مذاکره شدن