مختون


مترادف مختون: ختنه شده

لغت نامه دهخدا

مختون. [ م َ ] ( ع ص ) ختنه کرده شده. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ) ( ناظم الاطباء ). و رجوع به ختین شود.
- غلام مختون ؛ کودک ختنه کرده شده. ( ناظم الاطباء ).
- جاریة مختونة ؛ دخترختنه کرده شده. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

ختنه شده
( اسم ) ختنه شده .

فرهنگ معین

(مَ ) [ ع . ] (اِمف . ) ختنه شده .

فرهنگ عمید

ختنه شده.

پیشنهاد کاربران

ختنه شده، مرد یا زنی که او را ختنه کرده باشند، مرد سُنّت شده
برای مثال:
۱. شوی او به مانندقاطبه مردانِ زمان مختون نبودو بر این صفت همه که نه، لیکن غالب نزدیکان و خویشان و دوستان واقف بودند.
۲. اگر کافر مختون نباشد چون به اسلام گراید شرط است سُنت؛ هر چند مردی بالغ باشد.