لغت نامه دهخدا
- غلام مختون ؛ کودک ختنه کرده شده. ( ناظم الاطباء ).
- جاریة مختونة ؛ دخترختنه کرده شده. ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ فارسی
( اسم ) ختنه شده .
فرهنگ معین
فرهنگ عمید
پیشنهاد کاربران
ختنه شده، مرد یا زنی که او را ختنه کرده باشند، مرد سُنّت شده
برای مثال:
۱. شوی او به مانندقاطبه مردانِ زمان مختون نبودو بر این صفت همه که نه، لیکن غالب نزدیکان و خویشان و دوستان واقف بودند.
۲. اگر کافر مختون نباشد چون به اسلام گراید شرط است سُنت؛ هر چند مردی بالغ باشد.
برای مثال:
۱. شوی او به مانندقاطبه مردانِ زمان مختون نبودو بر این صفت همه که نه، لیکن غالب نزدیکان و خویشان و دوستان واقف بودند.
۲. اگر کافر مختون نباشد چون به اسلام گراید شرط است سُنت؛ هر چند مردی بالغ باشد.