مخبل
لغت نامه دهخدا
مخبل. [ م ُ خ َب ْ ب َ ] ( ع ص ) تباه خرد. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). فاسدالعقل. ( محیط المحیط ). مجنون. ( از اقرب الموارد ). || فرومایه. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). || مصروع. ( ناظم الاطباء ). || ناقص اعضاء. ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ).
مخبل. [ م ُ خ َب ْ ب ِ ] ( ع اِ ) نام روزگار است. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ). روزگار. ( ناظم الاطباء ). || ( ص ) تباه خردکننده. ( آنندراج ) ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). فاسدکننده خرد و عقل. ( ناظم الاطباء ). || تباه کننده و فاسدکننده. ( ناظم الاطباء ) ( از فرهنگ جانسون ). || ناقص اعضاکننده. ( آنندراج ) ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). قطعکننده یکی از اعضا. ( ناظم الاطباء ). || ( اِ ) طالع و بخت. ( ناظم الاطباء ) ( از فرهنگ جانسون ). و رجوع به ماده قبل شود.
مخبل. [ م ُ خ َب ْ ب َ ] ( اِخ ) ربیعةبن مالک بن ربیعةبن عوف سعدی ، مکنی به ابویزید. و رجوع به مالک شود.
فرهنگ فارسی
ربیعه ابن مالک بن ربیعه بن عوف سعدی
فرهنگ عمید
۲. دیوانه.
۳. فرومایه.
پیشنهاد کاربران
پیشنهادی ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید