بسیار سپاسگزارم از شما کاربر گرامی و پاسختان.
چند نمونه از واژگانی که فرمودید که بیاورم: ( این واژگان به "ت" یا "ط" یا "د" پایان می یابند )
"همت" ( هو. مَتَ )
"حیطه"
"حد" ( هم این واژه و هم "حیطه" از یک ریشه اند )
... [مشاهده متن کامل]
"فقد" ( بگمان فراوان از ریشه "فخته" از "فختن" )
"قصد" ( خواستن، خواست/خواسته )
"طرد" ( توریدن/توریده )
"ذات"
"رشد"
"سَد" ( دو گمان درباره این واژه هست، یکی را که یکی از کاربران آبادیس نوشته بود، از "گشودن" ( شودن. شود. سَد ) ، یکی دیگر هم از "وَستن" ( وَسته، سپس زدایش و ) )
"قسط"
"بسط"
"زیاد" ( از همان ریشه ذات )
"ف. س. د" ( برای نمونه فاسد و. . . . ) ( همریشه با "پوسیده" )
چند واژه به گمانم این چنین اند، اما سد در سدی نیستند:
1 - ربط ( از رَپ اوستایی؟! )
2 - فرط
3 - "وجد" ( از باش؟! )
و. . . . . ( واژگان این دسته بسیار اند، و گمان نکنم که پندارِ من، ارزشی داشته باشد، شاید نادرست باشند )
دوستان در همین آبادیس نیز برخی واژگان دیگر را نام بردند، ولی شوربختانه نگفتند در چه واژه اوستایی ریشه داشته اند. ( برای نمونه واژه "غلط" )
شما بی گمان با بسیاری از این واژگان و اینکه از پارسی آمده اند، آشنایی دارید و بی ادبی است که بنده اینها را می گویم ( شرمنده )
دانستنِ اینکه این واژگان ریشه پارسی دارند، کمک شایانی شاید در نگاه نخست به گستره واژگان نکند، ولی شاید بتواند یک کمک بکند:اینکه گذشتگان ما برای برخی واژگان، چه معنایی را داشته اند؟
برای نمونه ما از دزدیِ عربی ها از "زاتَ" به "ذات"، می توانیم دریابیم که گذشتگان ما، واژه "زاتَ" را برای چه معنایی بکار می بردند. ( و عرب ها خود واژه و معنای آن را دزدیده اند )
بگمانِ شما دانستن و بررسیِ اینکه عرب ها، واژه ای پارسی را دزدیده اند، چه سودهایی برای زبان پارسی می تواند داشته باشد؟
با سپاس از شما.
چند نمونه از واژگانی که فرمودید که بیاورم: ( این واژگان به "ت" یا "ط" یا "د" پایان می یابند )
"همت" ( هو. مَتَ )
"حیطه"
"حد" ( هم این واژه و هم "حیطه" از یک ریشه اند )
... [مشاهده متن کامل]
"فقد" ( بگمان فراوان از ریشه "فخته" از "فختن" )
"قصد" ( خواستن، خواست/خواسته )
"طرد" ( توریدن/توریده )
"ذات"
"رشد"
"سَد" ( دو گمان درباره این واژه هست، یکی را که یکی از کاربران آبادیس نوشته بود، از "گشودن" ( شودن. شود. سَد ) ، یکی دیگر هم از "وَستن" ( وَسته، سپس زدایش و ) )
"قسط"
"بسط"
"زیاد" ( از همان ریشه ذات )
"ف. س. د" ( برای نمونه فاسد و. . . . ) ( همریشه با "پوسیده" )
چند واژه به گمانم این چنین اند، اما سد در سدی نیستند:
1 - ربط ( از رَپ اوستایی؟! )
2 - فرط
3 - "وجد" ( از باش؟! )
و. . . . . ( واژگان این دسته بسیار اند، و گمان نکنم که پندارِ من، ارزشی داشته باشد، شاید نادرست باشند )
دوستان در همین آبادیس نیز برخی واژگان دیگر را نام بردند، ولی شوربختانه نگفتند در چه واژه اوستایی ریشه داشته اند. ( برای نمونه واژه "غلط" )
شما بی گمان با بسیاری از این واژگان و اینکه از پارسی آمده اند، آشنایی دارید و بی ادبی است که بنده اینها را می گویم ( شرمنده )
دانستنِ اینکه این واژگان ریشه پارسی دارند، کمک شایانی شاید در نگاه نخست به گستره واژگان نکند، ولی شاید بتواند یک کمک بکند:اینکه گذشتگان ما برای برخی واژگان، چه معنایی را داشته اند؟
برای نمونه ما از دزدیِ عربی ها از "زاتَ" به "ذات"، می توانیم دریابیم که گذشتگان ما، واژه "زاتَ" را برای چه معنایی بکار می بردند. ( و عرب ها خود واژه و معنای آن را دزدیده اند )
بگمانِ شما دانستن و بررسیِ اینکه عرب ها، واژه ای پارسی را دزدیده اند، چه سودهایی برای زبان پارسی می تواند داشته باشد؟
با سپاس از شما.
درود بیکران بر شما بزرگوار، فرتاش گرامی.
رویکردی که در اینجا فرمودید بسیار خردمندانه، توانمند و گسترش پذیر است. ( به راستی )
برخی واژگان عربی هستند که به "ت" پایان می یابند، و برخی هم به "د".
... [مشاهده متن کامل]
من با بررسی یافتم که بسیاری از این واژگان، ریشه پارسی دارند و از دست واژگان 1. 1 یا 2. 1 بوده اند.
از دیدِ شما، شیوه برخورد با اینجور واژگان چیست؟
- آیا باید کَسان را رها بگذاریم که از همان "عربی شده آن" بکار ببرند چون ریشه شان پارسی است؟ ( و تنها بر اینکه آنها را آگاه کنیم که این واژه ریشه اش پارسی است، بسنده کنیم )
- یا باید ریشه یابی کنیم، سپس دگرگونیِ آوایی را بکار ببریم و سپس آن را روامند کنیم؟ و اگر دید شما روی دومی است، شما آیا هنجار و روندهای کران مندی ( محدودی ) و ساده ( برای بکار بستن ) در دگرگونیِ آوایی این گونه واژه ها از اوستایی - سانسکریت به پارسی میانه و از پارسی میانه به پارسی نو می بینید، یا آنکه این واژگان دگرگونی ویژه ای در برابرِ دیگران واژگان ندارد؟
- یا برای نمونه، بپندارید که ما دریافتیم که بهمان واژه ی عربی که به "ت" یا "د" پایان می یابد ( ختم می شود ) ، در یکی از نوشته های پارسیِ کهن، همانندش بکار برده شده است، اما "ریشه" آن را در اوستایی - سنسکریت پیدا نکردیم ( هرچند پس از پژوهش فراوان ) . در اینجا رویکرد چیست؟
شرمنده که زمانِ شما را می گیرم. این پرسش ها زمان بسیاری بود که ذهن بنده را درگیر کرده بود، و بگمانم شما بهترین کسی هستید که می توانید با نگاهی ژرف به این پرسش ها پاسخ بدهید.
با سپاس فراوان از شما.
رویکردی که در اینجا فرمودید بسیار خردمندانه، توانمند و گسترش پذیر است. ( به راستی )
برخی واژگان عربی هستند که به "ت" پایان می یابند، و برخی هم به "د".
... [مشاهده متن کامل]
من با بررسی یافتم که بسیاری از این واژگان، ریشه پارسی دارند و از دست واژگان 1. 1 یا 2. 1 بوده اند.
از دیدِ شما، شیوه برخورد با اینجور واژگان چیست؟
- آیا باید کَسان را رها بگذاریم که از همان "عربی شده آن" بکار ببرند چون ریشه شان پارسی است؟ ( و تنها بر اینکه آنها را آگاه کنیم که این واژه ریشه اش پارسی است، بسنده کنیم )
- یا باید ریشه یابی کنیم، سپس دگرگونیِ آوایی را بکار ببریم و سپس آن را روامند کنیم؟ و اگر دید شما روی دومی است، شما آیا هنجار و روندهای کران مندی ( محدودی ) و ساده ( برای بکار بستن ) در دگرگونیِ آوایی این گونه واژه ها از اوستایی - سانسکریت به پارسی میانه و از پارسی میانه به پارسی نو می بینید، یا آنکه این واژگان دگرگونی ویژه ای در برابرِ دیگران واژگان ندارد؟
- یا برای نمونه، بپندارید که ما دریافتیم که بهمان واژه ی عربی که به "ت" یا "د" پایان می یابد ( ختم می شود ) ، در یکی از نوشته های پارسیِ کهن، همانندش بکار برده شده است، اما "ریشه" آن را در اوستایی - سنسکریت پیدا نکردیم ( هرچند پس از پژوهش فراوان ) . در اینجا رویکرد چیست؟
شرمنده که زمانِ شما را می گیرم. این پرسش ها زمان بسیاری بود که ذهن بنده را درگیر کرده بود، و بگمانم شما بهترین کسی هستید که می توانید با نگاهی ژرف به این پرسش ها پاسخ بدهید.
با سپاس فراوان از شما.