- بسته خیال ؛ کسی که خیالش ناراحت باشد. گرفته خاطر. بسته خاطر. غمگین. خسته خاطر : از لگد حادثات سخت شکسته دلم بسته خیالم که هست این خلل از بوالعلا. خاقانی.
grief - stricken
محزون: حزن آلود ، گوشه نشین ، از دنیا گریزان شده ، دلشکسته و غمین و گریان . یوسف گمگشته بازآید به کنعان غم مخور کلبه " احزان " شود روزی گلستان غم مخور
غمگین
محزون چی میشه اخلاص چی می شه قرین چی میشه طفولیت چی می شه مقتدر چی میشه