محجوز

لغت نامه دهخدا

محجوز. [م َ ] ( ع ص ) کسی که در ازاربستنگاه یا نیفه گاه وی ضربی رسیده باشد. ( منتهی الارب ). ضربت رسیده بر کمر. ( ناظم الاطباء ). || شتر که سپل آن بسته باشندبه رسن حجاز. ( منتهی الارب ). || پای بسته. || کمربسته با کمربند. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

ضربت رسیده بر کمر

پیشنهاد کاربران

بسته شده، بازداشت شده|
"و وضع الرجل بین المحجوزین و هو یلتفت یمنة و یسرة الی من حوالیه"
یومیات نائب فی الاریاف، لتوفیق الحکیم، ص53
در عربی جدید به معنای� رزرو شده� می باشد.