محجوز
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
پیشنهاد کاربران
بسته شده، بازداشت شده|
"و وضع الرجل بین المحجوزین و هو یلتفت یمنة و یسرة الی من حوالیه"
یومیات نائب فی الاریاف، لتوفیق الحکیم، ص53
"و وضع الرجل بین المحجوزین و هو یلتفت یمنة و یسرة الی من حوالیه"
یومیات نائب فی الاریاف، لتوفیق الحکیم، ص53
در عربی جدید به معنای� رزرو شده� می باشد.