لغت نامه دهخدا
پیشنهاد کاربران
متملق. . .
پاچه خار. . .
چاپلوس. . .
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
صدای پای عدالت،
نرم است
مثل بارانِ نیمه شب
روی بام های بی خواب.
می آید
اگر
... [مشاهده متن کامل]
زبانِ مدیحه
خسته شود از تملق،
و دستِ چاپلوس
دیگر
آینه ی چروکِ قدرت را
صیقل نزند.
آن گاه
خورشید
با گام های روشن
از افق برمی خیزد.
پاچه خار. . .
چاپلوس. . .
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
صدای پای عدالت،
نرم است
مثل بارانِ نیمه شب
روی بام های بی خواب.
می آید
اگر
... [مشاهده متن کامل]
زبانِ مدیحه
خسته شود از تملق،
و دستِ چاپلوس
دیگر
آینه ی چروکِ قدرت را
صیقل نزند.
آن گاه
خورشید
با گام های روشن
از افق برمی خیزد.
چاپلوسی. حق مطلب را ادا نکردن . مداهنه کردن .