مجیزگویی


مترادف مجیزگویی: تملق، چاپلوسی، چرب زبانی، مداهنه گری

لغت نامه دهخدا

مجیزگویی. [ م َ ] ( حامص مرکب ) حالت و صفت مجیزگوی. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). تملق گویی. و رجوع به مجیز و مجیزگوی شود.

پیشنهاد کاربران

متملق. . .
پاچه خار. . .
چاپلوس. . .
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
صدای پای عدالت،
نرم است
مثل بارانِ نیمه شب
روی بام های بی خواب.

می آید
اگر
...
[مشاهده متن کامل]

زبانِ مدیحه
خسته شود از تملق،
و دستِ چاپلوس
دیگر
آینه ی چروکِ قدرت را
صیقل نزند.

آن گاه
خورشید
با گام های روشن
از افق برمی خیزد.

چاپلوسی. حق مطلب را ادا نکردن . مداهنه کردن .