مجمز
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
( صفت ) جمازه سوار شتر سوار : و ملکشاه بجانب پدر مجمزان متواتر میداشت.
فرهنگ معین
فرهنگ عمید
پیشنهاد کاربران
"از دور مجمّزی پیدا شد از راه؛ امیر محمّد او را بدید و نیز نرفت تا پرسد که مجمّز به چه سبب آمده است، و کسی را از آن خویش نزد بگتگین حاجب فرستاد. مجمّز دررسید با نامه، نامه یی بود به خطّ سلطان مسعود به برادر. "
تاریخ بیهقی، باقی مانده ی مجلّد پنجم
تاریخ بیهقی، باقی مانده ی مجلّد پنجم
"حاجب کدخدای خویش را نزدیک وی فرستاد و پیغام داد که مجمّزی رسیده است از هرات با نامه سلطانی، فرمانی داده است در باب امیر به خوبی و نیکویی"
تاریخ بیهقی، باقی مانده ی مجلّد پنجم
تاریخ بیهقی، باقی مانده ی مجلّد پنجم
"و پس از آن به روزی چند مجمّزی رسید از هرات نزدیک حاجب بگتگین، نزدیک نماز شام؛ و با امیر، رضی الله عنه، بگفتند و بونصر طبیب را که از جمله ندما بود نزدیک بگتگین فرستاد و پیغام داد که شنودم که از هرات مجمّزی رسیده است، خبر چیست؟ بگتگین جواب داد که "خیر است، سلطان مثال داده است در باب دیگر. ""
... [مشاهده متن کامل]
تاریخ بیهقی، باقی مانده ی مجلّد پنجم
... [مشاهده متن کامل]
تاریخ بیهقی، باقی مانده ی مجلّد پنجم