متوجی

لغت نامه دهخدا

متوجی. [ م ُ ت َ وَج ْ جی ] ( ع ص ) اسب سوده سم. ( آنندراج ) ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). و رجوع به توجی شود.

پیشنهاد کاربران

( گویش محلی رامشه )
• تلفظ: /motevejji/
• معنی: رسیدگی کردن؛ مراقبت کردن.
• توضیحات: این واژه به طور واضح با کلمه "توجه" ارتباط دارد. در گویش محلی، متوجّی چیزی بودن به معنی رسیدگی کردن به آن است.
• مثال: دارم میرم طویله متوجّی گوسفندا بشم .