متوجی
لغت نامه دهخدا
پیشنهاد کاربران
( گویش محلی رامشه )
• تلفظ: /motevejji/
• معنی: رسیدگی کردن؛ مراقبت کردن.
• توضیحات: این واژه به طور واضح با کلمه "توجه" ارتباط دارد. در گویش محلی، متوجّی چیزی بودن به معنی رسیدگی کردن به آن است.
• مثال: دارم میرم طویله متوجّی گوسفندا بشم .
• تلفظ: /motevejji/
• معنی: رسیدگی کردن؛ مراقبت کردن.
• توضیحات: این واژه به طور واضح با کلمه "توجه" ارتباط دارد. در گویش محلی، متوجّی چیزی بودن به معنی رسیدگی کردن به آن است.
• مثال: دارم میرم طویله متوجّی گوسفندا بشم .