متهدم

لغت نامه دهخدا

متهدم. [ م ُ ت َ هََ دْ دِ ] ( ع ص ) ویران. ( آنندراج ) ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). خراب شده و ویران شده و منهدم گشته وپایمال شده در ویرانی. ( ناظم الاطباء ). || خشمناک ترساننده. ( ناظم الاطباء ) ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ) ( آنندراج ). و رجوع به تهدم شود.

فرهنگ فارسی

ویران

پیشنهاد کاربران

انه الان لا یکاد یری غیر مبان قلیلة أکثرها متهدم
یومیات نائب فی الاریاف، توفیق الحکیم ص٣٧