متمرکز سازی یا تمرکز فرآیندی است که طی آن فعالیت های یک سازمان، به ویژه فعالیت های مربوط به برنامه ریزی و تصمیم گیری، چارچوب بندی استراتژی و سیاست ها در یک گروه جغرافیایی خاص متمرکز می شوند. این امر قدرت های مهم تصمیم گیری و برنامه ریزی را در مرکز سازمان جابجا می کند.
... [مشاهده متن کامل]
این اصطلاح در چندین زمینه معانی مختلفی دارد. در علوم سیاسی، تمرکز به تمرکز قدرت یک دولت - هم از نظر جغرافیایی و هم از نظر سیاسی - در قالب یک دولت متمرکز اشاره دارد.
متضاد متمرکز سازی، تمرکززدایی است.
تمرکز اقتدار عبارت است از تمرکز سیستماتیک و مداوم قدرت در یک نقطه مرکزی یا در یک فرد در سازمان. این ایده اولین بار در سلسله Qin چین مطرح شد. دولت چین بسیار بوروکراسی بود و توسط سلسله مراتبی از مقامات اداره می شد که همگی در خدمت اولین امپراتور، کین شی هوانگ بودند. سلسله کین تمام چیزهایی را که هان فیزی آموزش داده بود، انجام داد، و به کین شی هوانگ اجازه داد تمام قلمروهای خود، از جمله مناطقی که از کشورهای دیگر تسخیر شده بود، داشته باشد و کنترل کند. ژنگ و مشاورانش به فئودالیسم در چین با وضع قوانین و مقررات جدید تحت یک دولت متمرکز و بوروکراتیک با تمرکز سفت و سخت بر قدرت پایان دادند.
• در دولت چین باستان، قدرت سلطنتی قدرت برتر در امپراتوری بود. امپراتور تمام منابع کشور را در انحصار خود درآورد. شخصیت و توانایی های او تعیین کننده سعادت کشور بود. این نوع سیستم خودکامه امکان تصمیم گیری سریعتر را فراهم می کند و از راه حل های پیچیده برای مشکلات پیش آمده اجتناب می کند. اما یکی از معایبش این است که درباریان، که برای جلب رضایت امپراتور رقابت می کنند، می توانند برای خود قدرت جمع کنند و این امر می تواند منجر به درگیری های داخلی شود. ( جین و لیو، 1992 )
• بخش اداری دارای اختیارات بسیار متمرکز بود. وظایف هر یک از مشاغل بوروکراتیک به وضوح تعریف نشده بود، که منجر به ناکارآمدی می شد زیرا عملاً کارگزاران دولت را مدیریت و نتیجتاً کشور را اداره می کردند.
پس از تفویض اختیار اقداماتی برای پیاده سازی آن نیاز هستند؛ بنابراین می توان اختیارات تصمیم گیری را با کمک تفویض اختیار گسترش داد.
در صورتی که تمرکز کامل روی مرحله تصمیم گیری برای هر سمتی باشد، می توان فوراً قدرت را متمرکز کرد. تمرکز می تواند روی یک موقعیت شغلی یا در یکی از سطوح سازمان انجام شود. در حالت ایده آل، قدرت تصمیم گیری در اختیار چند نفر معدود است.





... [مشاهده متن کامل]
این اصطلاح در چندین زمینه معانی مختلفی دارد. در علوم سیاسی، تمرکز به تمرکز قدرت یک دولت - هم از نظر جغرافیایی و هم از نظر سیاسی - در قالب یک دولت متمرکز اشاره دارد.
متضاد متمرکز سازی، تمرکززدایی است.
تمرکز اقتدار عبارت است از تمرکز سیستماتیک و مداوم قدرت در یک نقطه مرکزی یا در یک فرد در سازمان. این ایده اولین بار در سلسله Qin چین مطرح شد. دولت چین بسیار بوروکراسی بود و توسط سلسله مراتبی از مقامات اداره می شد که همگی در خدمت اولین امپراتور، کین شی هوانگ بودند. سلسله کین تمام چیزهایی را که هان فیزی آموزش داده بود، انجام داد، و به کین شی هوانگ اجازه داد تمام قلمروهای خود، از جمله مناطقی که از کشورهای دیگر تسخیر شده بود، داشته باشد و کنترل کند. ژنگ و مشاورانش به فئودالیسم در چین با وضع قوانین و مقررات جدید تحت یک دولت متمرکز و بوروکراتیک با تمرکز سفت و سخت بر قدرت پایان دادند.
• در دولت چین باستان، قدرت سلطنتی قدرت برتر در امپراتوری بود. امپراتور تمام منابع کشور را در انحصار خود درآورد. شخصیت و توانایی های او تعیین کننده سعادت کشور بود. این نوع سیستم خودکامه امکان تصمیم گیری سریعتر را فراهم می کند و از راه حل های پیچیده برای مشکلات پیش آمده اجتناب می کند. اما یکی از معایبش این است که درباریان، که برای جلب رضایت امپراتور رقابت می کنند، می توانند برای خود قدرت جمع کنند و این امر می تواند منجر به درگیری های داخلی شود. ( جین و لیو، 1992 )
• بخش اداری دارای اختیارات بسیار متمرکز بود. وظایف هر یک از مشاغل بوروکراتیک به وضوح تعریف نشده بود، که منجر به ناکارآمدی می شد زیرا عملاً کارگزاران دولت را مدیریت و نتیجتاً کشور را اداره می کردند.
پس از تفویض اختیار اقداماتی برای پیاده سازی آن نیاز هستند؛ بنابراین می توان اختیارات تصمیم گیری را با کمک تفویض اختیار گسترش داد.
در صورتی که تمرکز کامل روی مرحله تصمیم گیری برای هر سمتی باشد، می توان فوراً قدرت را متمرکز کرد. تمرکز می تواند روی یک موقعیت شغلی یا در یکی از سطوح سازمان انجام شود. در حالت ایده آل، قدرت تصمیم گیری در اختیار چند نفر معدود است.




