متمرن

لغت نامه دهخدا

متمرن. [ م ُ ت َم َرْ رِ ] ( ع ص ) خوی گیرنده بر چیزی. ( آنندراج ) ( ازمنتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). || صاحب فضل. ( آنندراج ). || افزون و زیاده و فراوان. || برکنار. ( ناظم الاطباء ) ( از منتهی الارب ). || مستعمل و معمول. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

( اسم ) ۱ - خوی گیرنده بر چیزی عادت پذیر . ۲ - صاحب فضل جمع : متمرنین .

فرهنگ عمید

خوی گرفته، معمول، رایج.

پیشنهاد کاربران

المتدرِّبُ. �� مَن یقضى مدة من الزَّمن فى التدرّب على ممارسة مهنته لیمهر فیها. ( المعجم الوسیط , ج2 , ص865 )
مُتَمَرِّن علی
ورزیده، کارآزموده، کارکشته، باتجربه، آموزش دیده، ماهر ( در کارى ) ؛ عادت کرده، خوگرفته، آموخته شده ( در کارى ) ؛ کارآموز. ( فرهنگ معاصر عربی - فارسی , ص645 )
"حتی انا القدیم المتمرن لا استطیع تحقیق هذه القضایا الا . . . "
یومیات نائب فی الاریاف، توفیق الحکیم ص ٨٧