لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
( اسم ) روش اسلوب طریقه .
فرهنگ معین
فرهنگ عمید
فرهنگستان زبان و ادب
جدول کلمات
مترادف ها
راه، عنوان، سیاق، نوع، سبک، رسم، رویه، روش، شیوه، طرز، اسلوب، طریقه، طریق، روند، متد، طور، مسلک، نحو، منوال
راه، چگونگی، روش، طرز، متد، سان، کیفیت
فارسی به عربی
پیشنهاد کاربران
( برنامه نویسی ) عَمَلاء [عملـ و ـاء]: خصیصه رفتاری یه کلاس؛ مثلا:
* 🗝️در پایتون، با متد append می توانی یک شیء را به یک لیست اضافه کنی. 🔮در پایتون، با عَمَلاء append تایَد ( بتوان ) یِه شیء را در یِه نُوبَتیک ( لیست ) بِپُدَرِجی ( مورد درج در انتها بشوی ) .
* 🗝️در پایتون، با متد append می توانی یک شیء را به یک لیست اضافه کنی. 🔮در پایتون، با عَمَلاء append تایَد ( بتوان ) یِه شیء را در یِه نُوبَتیک ( لیست ) بِپُدَرِجی ( مورد درج در انتها بشوی ) .
روش:متد.
روش کشمکشی.
روش روان باوری.
روش سنجش گری و "سنجش پذیری"
روش" روش شناسی".
روش شناسی روش ها.
روش کشمکشی.
روش روان باوری.
روش سنجش گری و "سنجش پذیری"
روش" روش شناسی".
روش شناسی روش ها.
کلمه ای فرانسوی m�thode. به معنای راه و روش است
روش کار
طرز، طریقه، قاعده و قانون، راه، هنجار، شیوه، اسلوب، منوال، سبک، گونه، نهج، نحوه عمل، چگونگی انجام دادن کاری