ماجرای فاتیما

پیشنهاد کاربران

داستان معجزه معروف فاطیما در کشور پرتغال به ماه می سال ۱۹۱۷ بازمی گردد، وقتی سه کودک ۷، ۹ و ۱۰ ساله که به چوپانی می پرداختند، ادعا کردند در مسیر بازگشت به خانه با تجسمی از مریم مقدس روبرو شدند. این سه کودک خواهر و برادری به نام �فرانسیسکو و ژاسینتا مارتو� ( Francisco and Jacinta Marto ) و دختر عمه شان �لوسیا دو سانتوس� ( Lucia dos Santos ) بودند.
...
[مشاهده متن کامل]

بانوی تسبیح
بزرگترین دختر یعنی لوسیا تنها کسی بود که با بانوی درخشان صحبت کرد. بانو به او گفته بود که به مدت ۶ ماه، سیزدهم هر ماه به ملاقات آنها خواهد آمد، او سپس از پیش چشم کودکان ناپدید شد.
کودکان خیلی زود این ماجرا را ابتدا برای والدین خود و سپس برای دیگر اهالی روستا تعریف کردند، اینکه فرشته ای شفاف پیش روی شان ظاهر شده که همچون کریستال می درخشیده است. این ملاقات ها در تاریخ تعیین شده تکرار می شد و هر بار تجسم مریم مقدس تصاویری به کودکان نشان داده یا پیام هایی را به آنها منتقل می کرد. با گذشت هفته ها و ماه ها، افراد بیشتری این داستان را باور پیدا کرده و این روستا شاهد ورود زائرانی بود که برای ملاقات با این بانوی مقدس به آنجا سفر می کردند. تا آن زمان هیچ کس دیگری موفق به مشاهده ی مریم مقدس نشده بود، در عوض بزرگسالان دور لوسیا جمع شده و از او می خواستند دوباره ماجرای این ملاقات ها و مشاهدات خود را برای آنها تعریف کند.
سرانجام در تاریخ ۱۳ اکتبر سال ۱۹۱۷ برای آخرین بار این تجسم روحانی ظاهر شد که از قضا به معروفترین رویداد این روستا بدل شد. در کتاب �جستجوی یک معجزه� ( Looking for a Miracle ) نوشته �جو نیکل� ( Joe Nickell ) آمده که در آن زمان در حدود هفتاد هزار نفر در محل حاضر بودند، جایی که بانوی تسبیح ظاهر شده و معجزه بزرگ خود را به نمایش گذاشت.
در آن روز بزرگ پیش از هر چیز تجسمی از مریم مقدس ظاهر شد، البته باز هم این تجسم تنها برای کودکان قابل رؤیت بود. لوسیا این بار از بانو خواست که نام خود را بگوید و او خود را به نام �بانوی تسبیح" معرفی کرد و خواست که بعدها در آن مکان صومعه ای ساخته شود. آن روز باران شدیدی باریده بود و هوا گرفته و ابری بود. در این هنگام بانو دستهایش را به سمت آسمان بالا برد و سپس لوچیا نام خورشید را بر زبان آورد. همزمان همه مردم به آسمان نگاه کردند و متوجه شدند که از میان ابرهای تیره رنگ، خورشید همچون صفحه ای نقره ای رنگ و چرخان ظاهر شد. چیزی که از آن با عنوان �معجزه خورشید� یاد می شود.
وجه جالب این ماجرا گزارشات مردم حاضر در این مکان است، چرا که هر کدام ظاهرا شاهد رویدادی متفاوت بوده اند. بعضی از حضار ادعا کردند خورشید را حین چرخیدن حول بهشت مشاهده کرده اند، گروهی گفتند خورشید با حرکات زیگزاگی به سمت زمین حرکت می کرده، به طوری که باعث ترس و وحشت آنها شده و این تصور را بوجود آورده که ممکن است خورشید هر آن با زمین برخورد کرده و حتی آن را بسوزاند. برخی دیگر از مشاهده ی رنگ های درخشانی صحبت کردند که در حالتی عجیب و با الگوهای مارپیچ دور خورشید می چرخیده اند و البته هزاران نفر نیز گفتند در نهایت شاهد هیچ چیز عجیبی حین این تجربه نبودند.
کل این ماجرا تنها ده دقیقه به طول انجامید و این معجزه خاص یکی از شناخته شده ترین رویدادهایی است که به فاطیما نسبت داده می شود. ماجرایی که تاکنون همچنان توجه گردشگران، زائران و البته افراد علاقمند به مسائل عجیب و غیرقابل توضیح را به خود جلب کرده است.
تخیل یا واقعیت؟
اما در نهایت چه اتفاقی برای فاطیما افتاد؟ در آن روز واقعا مردم شاهد چه چیزی بودند؟ آیا تمام این رویدادها واقعیت داشت یا مردم درگیر تخیلات ذهنی خود شده بودند؟ ماجرای فاطیما باعث ایجاد شک و شبهات بسیاری شده است. گروهی عمیقا به این داستان باور دارند و گروهی این ماجرا را تنها ناشی از تخیلات افراد حاضر می دانند.
ما به طور دقیق نمی توانیم در مورد حوادث آن روز نتیجه گیری کنیم، اما حداقل بعضی چیزها کاملا مشخص است. ماجرای خورشید یکی از آنهاست. بی شک رقص خورشید تنها زاییده ی خیالات افراد بوده است، چرا که میلیاردها انسان روی زمینی مشترک و زیر خورشیدی یکسان زندگی می کنند. اگر حقیقتا خورشید اینگونه در آسمان به رقص و حرکت درآمده بود، قطعا دیگران هم باید شاهد این رویداد بودند. با این حال هیچ گزارش دیگری در این زمینه ارائه نشد.
با این استدلال گروهی این تجربه را چیزی متفاوت از واقعیت محض معرفی می کنند. به عنوان نمونه در کتاب �جستجوی یک معجزه� نویسنده اشاره می کند که شاید این جمعیت شاهد یک �سان داگ� ( sundog ) بوده اند، یعنی تکه ای از نور که گاهی در پس خورشید ظاهر می شود. اما این پدیده رویدادی ثابت است و این مسئله نمی تواند توضیحی برای تصور حرکت خورشید در بین شاهدان ارائه کند.
پس شاید رقص خورشید نه در آسمان بالای سر افراد، که در ذهن آنها روی داده است؟ این مسئله بی شک توضیحی روانشناختی دارد. به عنوان مثال عد ه ای بر این باورند که چون افراد حاضر به دنبال وقوع یک معجزه و پاسخی برای دعاهای خود به درگاه خداوند در آن محل جمع شده بودند، پس آنها از قبل وقوع رویدادی عجیب را در ذهن خود پیش بینی کرده و چه بسی انتظار آن را می کشیدند. از سوی دیگر در آن زمان هزاران نفر به آسمان و خورشید خیره شده بودند، شاید خستگی چشم و آزردگی قوه بینایی افراد به خاطر خیره شدن به نور خورشید، عامل اصلی ایجاد چنین توهم بصری بوده است.
در نهایت صرفنظر از موافقان یا مخالفان، معجزه بانوی ما فاطیما همچنان شهرت و محبوبیت خود را در بین مردم و افراد مذهبی حفظ کرده است.
اما چند نکته جالب در مورد داستان فاتیما:
برخلاف تصور اولیه، این قضیه ارتباطی با حضرت فاطمه زهرا ( س ) ندارد. ظاهرا فاتیما در اصل دختر امیری از امرای اندلسی بوده که بعد از به اسارت گرفته شدن توسط مسیحیان به مذهب کاتولیک درآمده و همسر کنتی محلی شده است.
این داستان منبع الهام کتب و ساخت آثار مستند و سینمایی بوده است.
ژاسینتا و فرانچسکو در سنین کودکی و سال های ۱۹۱۹ و ۱۹۲۰ بدرود حیات گفتند. لوسیا بعدها راهبه شده و به خدمت خدا مشغول شد. او سرانجام در سال ۲۰۰۵ و در سن نود سالگی دار فانی را وداع گفت. گفته می شود از آن زمان درخواست تقدیس و قدیسه اعلام شدن او درجریان است.