مئوف

لغت نامه دهخدا

مئوف. [ م َ ئو ] ( ع ص ) رجوع به مؤوف و مأوف شود.

پیشنهاد کاربران

مَأُوف ( مَئُوف ) ، ( اسم مفعول آفَ، یَؤُوفُ، اُوف ) آفت زده، فاسد، صدمه دیده، در فارسی به معنای بیمار و دردناک نیز مصطلح است.
علویه که ظاهراً کسل شده بود در از کشید و به عصمت سادات گفت : بیا جونم یه خورده پامو مشت و مال بده از پارسال سر راه امامزاده داوود که زمین خوردم پام مئوف شده، هر وقت سرما میخورم، یا زیاد راه میرم، باد تو پام میریزه.
...
[مشاهده متن کامل]

از کتاب علویه خانم صادق هدایت